۸/۰۶/۱۳۸۷

نامه سرگشاده آيت الله بروجردي به رهبر حکومت ايران

 با نام آفريدگار مهربان و نوازشگر و با سلام بر ملت عزيز و نجيب و شريف و عرض ادب به آب و خاک مقدس و ميهن مظلوم .
اينجانب، بندي زير شکنجه که از خانداني برجسته و تحت اشارات کتب رجالي و انساب مي باشم و بيش از سي سال از بهترين ايام عمرم را صرف اعتلاي فکر توحيدي و فرهنگ معنوي و رواج اخلاق الهي و ترويج ادبيات ديني نمودم، به جرم ناباوري مذهب دولتي و نرفتن به بازار اسلام سياسي و نپذيرفتن دين حکومتي دو سال و نيم است که در بندهاي مختلف اوين به انواع زجرهاي رواني و فشارهاي جسماني و اغلال عصبي و اثقال عاطفي، مبتلا هستم که در خلال اين مدت، بارها با نامه به وسيله اشخاص مرتبط با شما، حقايق را اظهار کردم که هر بار مزيد بر اذيت عمّال عذاب گرديد، اينک که به خاطر وفور دردهايم در آستانه مرگ قرار گرفته ام مي خواهم تا با نگارش سطوري، تاريخ معاصر جهان را به اسراري چند مزين نمايم چراکه تقويم جاري کاملا اين مدعي العموم آزادي اعتقادي و استقلال فکري را مي شناسد و کلامش را به عنوان اسناد انکارناپذير ثبت مي نمايد.
امروز عامه مردم ايران، اسلام سياسي را آزموده اند و بيلان کار آن را در عمر انقلاب فعلي مشاهده کرده اند وعده هاي مهم و مؤثر در برانگيختن جامعه را سي سال قبل، از بنيانگذار حکومت فعلي شنيدند و محصول آن پيش بيني هاي بزرگ را با تمام وجود يافتند، الان اين رعيت ايراني خواستار رفع سانسور عقيدتي و دفع تفتيش مذهبي و برطرف شدن فشار و محدوديت در انتخاب راه زندگي است.
اکثريت ملت مي گويند اگر با راي عامه اهالي کشور، تغيير نظام شاهنشاهي صورت گرفت هم اکنون نيز همان اکثريت قاطع، خواهان برچيده شدن خفقان و زور و استبداد و سرکوب است، اگر ميزان هيأت حاکمه فعلي آراي مردم مي باشد، بايد رفراندوم در فضاي آزاد و غير مرعوب و بدون گزينه هاي حکومتي باشد و چون مسئولين امور بنا به اسناد و مدارک موجود مجرم هستند و به کرّات به ايران و اسلام و ملت خيانت کرده اند و آثار آن در کشتارها و ويراني ها و زندان ها و گورستان ها و تبعيدها مشخص و معلوم مي باشد، لهذا بايد رأي گيري زير نظر مستقيم ديده بانها و ناظرين سازمان ملل متحّد انجام پذيرد . وقتي که صندوق رأي از فيلتر شوراي نگهبان که نگهبان تاج و تخت ولايت فقيه است و وزارت کشور که تسبيح دست روحانيون درباري است، مي گذرد چگونه ايده و آرزوي هفتاد ميليون نفوس ايراني تحقق مي يابد؟ آنگاه که کروبي که از عوامل پنهاني دستگاه حکومتي است، اقرار مي کند که با چند ساعت خفتن او، دگرگوني اساسي در نتايج آرا ايجاد مي شود، چه طور مي شود رأي گيري ها را مردمي و سالم و دست نخورده تلقي کرد؟ صاحب اين حکومت سي سال قبل گفت که اگر مشروعيت محمد رضا شاه به رأي مجلس مؤسسان به پدرش رضاخان بوده، به پسرش چه مربوط است و آن موقع مردم آن طور مي خواستند و حالا نمي خواهند، من هم همان منطق ايشان را تکرار مي کنم که اگر سي سال قبل ملت ايران با وجود فريب بزرگي که خورد و خيال نمود که زيربناي اين رژيم، استقلال و آزادي و جمهوريت و خداجويي است که به تدريج خلاف بيّن و عيني و عملي و علني آن رويت شد، ميل به چنين سيستم سياسي پيدا
کردند، اکنون هيچ گونه تمايلي به ادامه آن ندارند و پشتوانه اين حرف من يک راهپيمايي مسالمت آميز سراسري است؛ چنانچه بيش از راهپيمايي بيست و دوم بهمن شما، جمعيت به خيابانها بيايد، بايد تسليم خواست ملت شويد و لااقل به حريّت جامعه و آزادي انديشه و استقلال ديدگاه ها و رهاسازي آئين پرستش از قيود و مداخله ها تن دهيد. چگونه چکهاي عجيب و غريب آقايتان در بهشت زهرا را تاريخ گويا و پويا و جوياي ايران زمين، فراموش کند که مدينه فاضله اي را نشان داد و بهشت زيبائي را ترسيم نمود که نتيجه اش فقر و فلاکت و درد و رنج و بيماري و ذلت و فروپاشي خانواده ها و رواج اعتياد و ورشکستگي اقتصادي و بي اعتباري ديني بود. امروز پروردگار رعيت پرور و مردم نواز در جايگاه اتهام قرار گرفته است، زيرا که هر جنايتي را به اسم ديانت مي کنند . پدرم که از اکابر علماي پايتخت بود، به جرم عدم پذيرش تز مصيبت بار ديانت ما همان سياست ماست، ناجوانمردانه کشته شد و قبرش را ويران کردند و مادرم را که عروس يک مرجع و همسر يک مجتهد و مادر سادات بود، با زجر تمام به قتل رساندند و نوه شش ماهه مرا در بند امنيتي دويست ونه مي آزردند تا من به همکاري با جرج بوش اعتراف نمايم!!
گناه نابخشودني اين روحاني آزاديخواه و مخالف مذهب دولتي، مردمي بودن او بود و بس. قبل از حمله به منزلم در آخرين جلسه دعا و توسلم که سراسر بود ازعشق به يزدان پاک و تطهيردر کوثر ماورايي، با دست خالي و بدون حمايت جرايد و در بايکوت کامل و جامع رسانه هاي جمعي در بزرگترين استاديوم سرپوشيده کشور دهها هزار نفر را گرد آوردم تا آرامشي به دلهاي گرفتاران باشد و عقده گشايي از قلبهاي رنجور و اين پايگاه بي نظير اجتماعي و قدرت مانور اعتباري موجب خشم وزارت اطلاعات گرديد و با همدستي بيدادگاه ويژه اش در يک حمله سراسري با قشون تا دندان مسلح به خانه مسکوني من، يورشي ناعادلانه بر پير و جوان و زن و مرد و بزرگ و کوچک حاضر در کوچه و اطراف منزلم نمودند که صدها زخمي به دنبال داشت و فيلم هايش در آرشيو مجامع حقوقي و مراکز بشر دوستانه جهان موجود است و در اين لشکرکشي که براي سرکوب مردمي که خواهان گرايش هاي مذهبي بدون دخالت حکومت بودند از گازهاي ميکروبي و شيميايي استفاده کردند و بسياري را مبتلا به سرطان هاي مغزي و ريوي و کبدي و سينه و معده نمودند که در هر ماه شاهد مرگ اسفناک تعدادي از حاضرين آن فاجعه مي باشيم . فعلا در زندان اوين به نام شما و به خاطر بقاي ولايت مطلقه فقيه انواع صدمات بر من و سياسيون و مذهبيون ناوابسته به حکومت عملي مي گردد که از اين گرفتار زنجير ديکتاتوري، اسکلتي باقي مانده است . روزي که بعد از سي سال زنداني لبناني را از زندانهاي اسرائيل آزاد مي کردند، در تلويزيون دولتي موجود در زندان ديديم که چگونه با توانمندي و حال و روز نيکو و عافيت جسم و امنيت روح رها شد، ولي عکسهاي قبل از زندان مرا ببينيد و کالبدي که در اين دو سال و نيم از زندانتان باقيمانده را مشاهده و مقايسه نمائيد!
اينک از شما که در رأس اين حکومت هستيد مي پرسم آيا سي سال قبل ملت ايران بي دين بودند و باني اين نظام آنها را مؤمن کرد؟ آيا مردم اين مملکت فقير بودند و انقلاب کنوني آنها را ثروتمند کرد؟ آيا بگير و ببندهاي امروز شما به اندازه سي سال قبل است؟ آيا تعداد زندانها با ديروز ايران يکسان است؟
آقايتان در بدو ورود به گورستان پايتخت در برابر خبرنگاران جهان گفت شاه شهرها را خراب کرد و گورستانها را آباد نمود، آيا محصول سي ساله شما غير از اين است؟ آيا قتل عام عمومي در شروع اين حکومت و در هشت سال جنگ در مرزها و داخل شهرها و محو احزاب و انهدام رقبا و امحاي معترضين، آماري برابر با قتل هاي دوهزاروپانصد سال شاهنشاهي را حکايت نمي کنند؟ شما به اين مردم چه داده ايد که به آن افتخار مي کنيد؟ سوغات انقلاب، بي انگيزگي جوانان است و بيکاري و قطع آب و برق و گاز و گراني کمرشکن و تاراج منابع طبيعي و هرج و مرج اعتقادي و حراج ميراث ملي و بسياري ارقام که موجود است.
با تکريم مجدد به آزاديخواهان
سيّد حسين کاظميني بروجردي - اكتبر 2008

۷/۱۸/۱۳۸۷

متن اعلامیّه رهبر مذهبي زندانی ایران
به مناسبت سالگرد تهاجم به پیروان مذهب غیر سیاسی

به نام خداوند مهربان و رعیّت نواز و سلام بر میهن گداخته در استبداد و درود بر ملت مظلوم و مغضوب دیکتاتور ایران
سومین سالی است که در اوین، شاهد کشتار ستمدیدگان و محرومان، تحت عنوان اخلالگران و زورگیران و جاسوسان و خرابکاران و مواد فروشان و مدعیان دروغین هستم .
در طول اقامتم در بندهای مختلف زندان، به عمق جنایت سازی و فاجعه آفرینی اسلام سیاسی، واقف شدم و از نزدیک، ناظر شکنجه های قرون وسطایی اسلام خواهان مکار و جلاد می باشم.
از اینکه جوانیم را در نبرد تمام عیار با شریعتمداران کلاهبردار و خائن به خدا هزینه کردم، پشیمان نمی باشم و بسی مایه مباهاتم می باشد که در راه افشای ماهیت دین دولتی و مذهب حکومتی، پدر و مادرم را فدا کردم و سلامت بدنم را هدیه نمودم و خانواده ام را به قربانگاه تاریخ بردم و عزیزانم را به دست قصابان دین شعار سپردم.
وقتی که در بند مخوف دویست و نه اطلاعات، با چشم بسته و دست به زنجیر آویخته و پا در پابند ارتجاع تکیده، ضجه ي نوه یک ساله ام را می شنیدم . به اشکهایم می گفتم: به رودخانه تقویم ایران معاصر بپیوندید تا صفحات فردای آن، رنگین کمانی از استقامت آزادگان عصر گردد و نسلهای آتی، عطر رهایی از چنگال خودکامگی حکام چپاولگر را بهتر استشمام کنند.
روزی که در میدان انقلاب، قشون رئیس پلیس وقت تهران، مورد یورش طرفداران مذهب سنّتی قرار گرفت و فریاد آزادیخواهی فکر و فرهنگ متمایز از کتابت رژیم حکام، فضا را بر اربابان زر و زور و تزویر تنگ کرد، دانستم که کشور شیران، دیگر متحمل سانسور اعتقادی و فشارهای تبلیغاتی ملاهای دین فروش دنیا طلب نمی گردد. و نیمه شبی که سپاه تا دندان مسلح ولایت فقیه، به اجتماع ناراضیان از اسلام خون ریز و ترورگرا و خفقان خواه، که در اطراف منزلم، از زن و مرد و پیر و جوان و کوچک و بزرگ، حلقه زده بودند، حمله نمودند فهمیدم که انقراض سی سال دروغگویی و حقه بازی رژیم ستمدینی حاکم بر ایران، فرا رسیده و زمان قیام عمومی ملت شریف و نجیب و وطن پرست، ظاهر شده.
فلذا به دنیای بشریت اعلام می کنم که به نام پروردگار همه مذاهب و ادیان و به خاطر عشق به میهن گرفتار درندگان انسان نما و تکیه بر توانمندی ذاتی و همگانی هموطنان، مصمّم به پاک سازی میهن سرافراز از لوث وجود اهریمنان روحانی مسلک، زبان اعتراض و ایراد و اعراض را به غاصبان آب و خاک مقدس ایران، گشوده ام و با خونم، وضوی عروج گرفته ام و جانم را در کف اخلاص نهاده ام تا ریشه تز پلید دیانت ما عین سیاست ماست را برکَنم و آزادی اعتقادی و استقلال فکری و رهایی دینی را به مردم خوبمان، عرضه دارم.
پس به اقتضای این آهنگ عظیم ملی و مردمی از تمام مجامع حقوقی جهان و مراکز قانونی دنیا و مسئولین طرفدار حقوق بشر و آزادی اندیشه، می خواهم تا با تمام قوا از این پیام آور صلح و عدالت و آزادی، دفاع کنند و پیک رهایی بخش مرا به شورای امنیت سازمان ملل متحد برسانند و طی قطعنامه ای، نقض دائمی و آشکار حقوق بشر را در امور دینی و اعتقادی و فکری، محکوم کنند و مرا به عنوان ناظر سازمان ملل متحد در امور دینی و مذهبی و فرهنگی و سفیر آن در کشورهای منطقه، منصوب کنند تا با أخذ مصونیت و امنیت بین المللی، بتوانم از آرمان خداپرستی به میل و اراده عامه، حراست نمایم و معنویات و مقدّسات طوایف و خلایق و ملل را از هرگونه محدودیت و ممنوعیتی، حفظ کنم.
در ادامه عرایضم، از روحانیون همه ادیان و مذاهب می خواهم تا اینجانب را که خواهان دوری هر نوع اندیشه و فکری از گزند تفتیش عقاید حکومتی می باشم، یاری کنند و به هر شکلی، پژواک دادخواهی من به محاکم ذیربط باشند و ایضاً از پاپ اعظم، خواستار حمایت جدی و همیشگی از مواضع حق طلبانه ام می باشم و انتظار دارم که از دولتها و ملتهای مسیحی جهان، خواهان امداد من گردد و همچنین، از علمای جامعه الأزهر و دارالفتوای مکه و دیگر مراکز صدور حکم مسلمین، می خواهم تا با کمک به این روحانی اسیر و دربند، به رفع اتهام و ابهام از دامن اسلام حقیقی، برخیزند و نیز از ر‍‍ؤسای جمهور روسیه و چین که پناهگاه حکومت ایران هستند، می خواهم تا با فشار بر رژیم تهران آزادی مطلق و بی چون و چرای مرا بخواهند و اعضای جنبش غیر متعهد را به وظایف انسانی در قبال این ظلمهای دولت ایران، خاطرنشان می نمایم.
سیّد حسین کاظمینی بروجردی
تهران ـ زندان اوين ـ اكتبر 2008

نامه سرگشاده به رئيس قوه قضائيه ي جمهوري اسلامي ايران

 آقاي هاشمي شاهرودي
با سلام و عرض ارادت به خادمين ملّت و مخلصين خداوند و سرسپردگان به آستان ميهن. علت آن كه اين دردنامه را به صورت جمعي و عمومي فرستادم آنست كه سه سال قبل، وقتي كه براي شكايت از ويژه روحانيت، به منزل شما در قم آمدم، پاسخ داديد كه در موضوعي كه وزارت اطلاعات دخالت كرده، وارد نمي شوم. پس دانستم كه كارآئي مرد شماره دوّم حكومت از وزير اطلاعات، كمتر است! لذا خواستم تا عريضه ام را به تاريخ معاصر بنويسم تا در اوراق تقويم حاضر، اخبار و اسرار دين سياسي، ثبت گردد.
آقاي هاشمي؛ بيش از دو سال است كه در زنداني به سر مي برم كه زيرمجموعه شماست و بارها ژست مدافعين حقوق بشر را در روزنامه ي شما ديده ام ! به راستي كه رُل آزاديخواهي را نيكو بازي مي كنيد اما امروز، عصر بيداري ملتهاست و اين گونه حناها در جهان مترّقّي و دنياي تكنولوژي رسانه اي، رنگي ندارد. آنچه كه در سرمقاله هاي روزنامه ي حمايت، در درشت ترين تيتر آمده كه اقرارنامه مقام طراز اوّل قوّه قضائيه است، زندان را محلّ عذاب و مقرّ بي رحمي و مركز انسان ستيزي و عامل فروپاشي خانواده ها و خرابي جامعه معرفي مي كند.
آقاي هاشمي؛ در مدت اقامتم در اوين، شخصاً شاهد بي عدالتي ها و نقض آشكار و علني و همه جانبه حقوق بشر بوده ام و با احساس و اعصاب و احوال و اخلاقم ، زشتي ها و پليدي ها و پيسي هاي اينجا را كه بنديِ بيچاره به تدريج به آنها مبتلا مي گردد را يافته ام. در بندهاي امنيتي كه شكنجه غوغا مي كند و در بندهاي عمومي، انكار خدا و استحالۀ انساني و تغيير هويت آدمي و جنون و خُلق و خوي حيواني در خشم و اميال نفساني، محصول تصوّري است كه بنيانگزار انقلاب از آن به دانشگاه ، ياد مي كرد.
آقاي هاشمي ؛ در اثر آزار و اذيّت كه بيش از دو سال است بر اين فرزند رسول الله كه گناهش، مرثيه خواني آباء كرام و داغ كردن تنورعشق به اجداد عظامش بود وارد شده ، به پيري زودرس رسيده ام و اكثر اعضای بدنم فرسوده و خراب گرديده و بيمارستان اوين، بسان مترسكي است كه جلوي تبليغات طرفداران حقوق بشر را بگيرد و اسناد كافي در تائيد اين كلام را دارم . گرچه طرف حساب من، ويژه روحانيت است و به طوري كه بارها از آنها شنيده شده، زورشان به شما هم مي رسد و لذا انتظاري از نظارت شما ندارم ؛ اما، زنداني، تحويل قوه قضائيه است كه تغذيه اش، بيماري زا و بهداشت آن اسفناك و برخورد نگهبانانش تأثربار و محيط موجود، غير قابل تحمل است. به كوچكترين اعتراضي، حملات گارد حفاظتي، مسجون بدبخت را روانه انفرادي و قطع ارتباط با خانواده اش مي كند و در برخي موارد همراه با زدن و كوبيدن و شكستن و له كردن است.
آقاي هاشمي؛ بزودي متن شكاياتم را به عنوان يك مدعي العموم كه خواهان جدائي ديانت از سياست است و اكثريت قاطع ملت ايران را به همراه دارم از حكومت جمهوري اسلامي ايران به محاكم حقوقي سازمان ملل متحد مي دهم تا دنيا به ميراث اسلام سياسي كه كارنامه اش در اين سي سال گذشته، قابل احصاء ‌مي باشد پي ببرد و طي قطعنامه اي در شوراي امنيت سازمان ملل، حمايت جدي از دين سنّتي و مذهب آباء و اجدادي مردم ايران به عمل آيد. بارها موقعيت نامساعد روحي جسمي خود را به رهبري نظام، اطلاع داده ام ولي بر قساوتهاي مسئولين ويژه و زندان افزوده شده. اكنون خواسته هايم را از شما به عنوان سرپرست قانوني قوه قضائيه كشور، مطرح مي نمايم گرچه مي دانم كه آب درهاون كوفتن است.
اولاً تقاضاي تجديد دادرسي را با حضور خبرنگاران بدون مرز و حقوقدانان سازمان ملل متحد دارم زيرا به استناد ‌ياران انقلاب و نزديكان حكومت، مثل موسوي خوئيني ها و عبدالله نوري، دادسرا و دادگاه ويژه روحانيت، فاقد وجاهت قانوني و دور از اصالت شرعي است.
دوم؛ خواستار بستري شدن در يك بيمارستان خصوصي به خرج شما و با نظارت نمايندگان سازمان ملل متحد مي باشم. اما مخارجش، چون تمامي مايملكم را سران ويژه، ربوده اند و اما زير نظر سازمان ملل، به علت آن كه سران ويژه، بارها وعده كشتن مرا داده اند.
سوم اين كه، به همراه من صدها تن، زن و مرد و بزرگ و كوچك، مصدوم و مجروح و محبوس شدند كه به شكايات اينها رسيدگي كنيد و از بين اين افراد برخي به خاطر شدت تهاجمات مأمورين، كشته شده اند از جمله، مادر پيرم كه اجازه تشييع و ترحيم هم ندادند. اميدوارم كه عملتان با شعارهايتان، تطبيق نمايد.
سيّد حسين كاظميني بروجردي
زندان اوين تهران ـ اكتبر 2008

۸/۲۸/۱۳۸۶

اعلان موضع دفتر نمايندگي رهبرضداستبداد زنداني،
آيت الله كاظميني بروجردي
پيرامون تخريب عبادتگاه متصوّفه و خشونت برعليه پيروان آنها و ادامه تهديدات وزارت اطّلاعات
بار ديگر نقض آشكار حقوق بشر از آستين استبدادگران تاريخ ايران، بيرون آمد و در شهر بروجرد، محل عبادت صوفيّان اين شهر به تعرضات وحشيانه و خشونت‌طلبانه در نيمه‌شب منجر شد و صدها نفر از طرفداران اين مذهب، مصدوم و مجروح و بازداشت شدند و امنيّت هزاران نفر ديگر از اين عزيزان بر طبق تهديدهاي حكومتي در خطر قرار گرفت.
متاسّفانه به خاطر خفقان موجود در ايران، امكان ابراز همدردي علني هموطنان با صوفيان مورد حمله قرار گرفته ، وجود نداشته؛ فلذا ما از طرف مخالفين دين انقلاب در ايران ضمن ابراز همدردي اعلام مي‌داريم كه وقتي آزادي عقيده و بيان نباشد و كشور در تصّرف دين سياسي باشد و ملّت، جملگي در حوزه تفتيش عقايد قرار گيرند، بايد انتظار چنين حملاتي را كشيد؛ چرا كه روحانيّون حكومتيِ انقلاب، خواهان سركوب تمامي اديان الهي هستند و مذاهب آسماني را مانع گسترش اهداف استعماري خود مي‌بينند، لذا در هر فرصتي ، در هر گوشه و كناري از مملكت، به ريشه‌كني آئين‌هاي فكري ايرانيان مظلوم مي‌پردازند.
روزي كه رهبر آزاديخواه زنداني ايران را به شكنجه‌گاه بردند ،هدفمندانه اقدام كردند تا صُلح و آزادي را خفه كنند و مردم را به سركوب دائمي مبتلا سازند.
اكنون از مجامع بين‌المللي مي‌خواهيم تا هرچه سريعتر به خفقان عمومي و اختناق فكري توجّهي كنند و با مطرح نمودن قطعنامه‌اي در شوراي امنيّت سازمان ملل متّحد، در خصوص پايبند كردن حكومت ايران به آزادي‌هاي خداداده، ملّت ستمديده ايران را از ورطه هلاكت دائمي نجات دهند.
انتظار اقشار مختلف اين ملّت از مجامع رسمي و قانوني و حقوقي جهان آنست كه از تمامي نيروهاي خود در راه اعتلاي آزادي بيان و استقلال قلم و حرمت اعتقادات استفاده كنند و براي نجات پيشواي ديكتاتورستيز زنداني ايران فشارهاي كارآمد را بر رژيم قانون‌شكن و نامردمي ايران، وارد آورند و آسايش مردم بي‌پناه و محروم ايران را فراهم كنند.
الان چنين حادثه‌اي خونبار و وحشتناك در شهر بروجرد انجام گرديده و فرداست كه در شهرهاي ديگر ضايعات اين چنيني را به نمايش گذارند. فلذا بجاست كه به استمداد اين ملّت پاسخ دهيد و رهبران ديني جهان از دولت پليسي ايران بخواهند تا بيش از اين، باهرج و مرج اجتماعي و اعتباري، جامعه‌ي وحشت‌زده ايران را در اسارت نگيرد.
با سپاس از مراحم مجامع طرفدار حقوق بشر
دفتر نمايندگي آيت الله بروجردي در اروپا

۸/۲۵/۱۳۸۶

نامه دفتر نمايندگي آيت الله بروجردي در اروپا به پروفسور هاله افشار

سركار علّيّه ، پروفسور هاله افشار
با سلام و تبريك به مناسبت عضويت در مجلس اعيان انگلستان و آرزوي ترفيع فراتر در مصادر بزرگ جهاني، نظر آن بانوي مصلح و انسان‌دوست و مدافع حقوق بشر را به وضعيّت رهبر ضدّ استبدادي زنداني ايران، آيت الله سيّد حسين كاظميني بروجردي، جلب مي‌كنم.
ايشان سالهاي زيادي را صرف مقابله با دين استبدادي كرده‌اند و اكنون عوارض سنگيني را در موارد روحي و جسمي و خانوادگي و مالي و امنيّتي و تبليغي مي‌دهند. اين فقيه ضدّ ولايت فقيه، مورد بي‌رحمانه‌ترين آزارهاي حكومتي قرار گرفته‌اند كه قتل پدر و مادرشان، از جمله آثار جاودانه‌اي در تاريخ معاصر ايران‌زمين است. اين روحاني آزاديخواه و مستقل كه حاضر به پذيرش "مذهب انقلاب" نشده، پايگاه مردمي وسيع و گسترده‌اي دارد كه نگاهي به مجالس معنوي و اخلاقي او در سالهاي گذشته، تائيد اين ادّعاي حقيقي را به ثبوت مي‌رساند. اين پيشواي ديكتاتورستيز زنداني با اينكه همواره، مورد بايكوت خبري رسانه‌هاي داخلي و مزدور قرار داشته و اجازه استفاده از جرائد كشور را در معرّفي مواضع و مجالس خويش نداشته، امّا به لحاظ اقبال عمومي از نظرات اعتقادي و اعتباري ايشان، جلساتشان در استاديومهاي ورزشي برپا مي‌گشت، هيچ مسجدي، امكان پذيرش جمعيّت انبوه علاقمندانش را نداشته و بگونه‌اي كه عكسها و فيلمها حكايت مي‌كند، ده‌ها هزار نفر دور از خبر رساني‌هاي همگاني، جمع مي‌شدند كه جلسه آخر اين مصلح زنداني، در بزرگترين استاديوم سرپوشيده ايران، برگزار گرديد و تقريبا بيش از يكصدهزار زن و مرد و كوچك و بزرگ، اجتماع كردند و به مواعظ الهي و جذبات متافيزيكي او، توجّه نمودند كه اسناد و مدارك آن در مجامع حقوقي جهان و مراكز رسمي دنيا، آرشيو گرديد، و همين حمايتهاي مهّم و دامنه‌دار كه از اقشار و افكار مختلف جامعه صورت مي‌گرفت، باعث خشم و غضب هيئت حاكمه خودكامه گرديد و بعد از چند روز به منزل اين مرجع سازش‌ناپذير، حمله كردند و با واكنش تند اهالي محل و منطقه مواجه شدند و با خسارتهاي گوناگون، عقب نشيني كردند و به مدّت سه ماه، اين خادم ملّت و سرباز وطن را در خانه محقّرش، محاصره نمودند كه در طول اين جنايت، از ناحيه صدها نفر از پيروانش، محافظت مي‌شد و آنگاه كه اخبار و اسرار اين فجايع تروريسم دولتي به سازمان ملل و پارلمان اروپا و پاپ اعظم و خبرگزاري‌هاي بين‌المللي رسيد، با يورش عظيمي از نيروهاي مسلّح به اوج رسيد كه در سال گذشته به وقوع پيوست و با گلوله و گازهاي سمّي و ميكروبي، از آنها پذيرائي كردند و صدها نفر را به همراه ايشان به زندان بردند و تحت شكنجه قرار دادند كه كم‌كم طرفدارانش را با وثيقه آزاد كردند و بعد از يكسال و نيم، هنوز اين رجل مدافع حقوق هم‌ميهنانش در زنجير اوين و سلّولهاي مخوف مخفي قرار دارد. علّت تمامي اين درگيريهاي نابرابر و ظالمانه،‌ ارائه اسناد ديني و مدارك مذهبي در ردّ انقلاب ضدّ توحيدي حاكم بر ايران است و هواخواهي قاطبه مردم مظلوم و تحت ستم كشور است كه از حكومت ستمديني خسته شده‌اند و به تنگ آمده‌اند. الآن، خانواده‌ي ايشان، بي‌خانمانند زيرا كه منزل مسكوني او با تمامي اموال و اثاثيّه‌اش مصادره شده و همسر و فرزندان و نزديكانش به علّت اذيّت‌هاي جسمي و روحي، در موقعيّت وخيمي قرار دارند.
از جمله اقدامات زشتي كه در اين مدّت مورد بهره‌برداري حكومت جلّاد قرار گرفته، تشكيل دادگاه‌هاي نمايشي و سانسوري و كيفرخواستهاي ناروا و ضدّ بشري و ارائه احكام سنگين و كُشنده و بمباران تبليغي و منفي و مسموم در تلويزيون دولتي و روزنامه‌هاي اطّلاعاتي از شخصيّت ايشان است، كه اراده به وارونه‌نويسي تاريخ معاصر دارند.
در خاتمه از آن هموطن عاليقدر كه در سنگر تأثيرگذاري، قرار گرفته‌اند مي‌خواهيم تا از تمامي امكانات خود براي آزادي مطلق ايشان، بهره گيريد و با همسو كردن رسانه‌هاي بين‌المللي، در خنثي‌سازي تبليغات كثيف حاكمان قبيح و قلدر ايران، بكوشيد و بستر لازم را براي طرح مسئله ايشان به شوراي امنيّت سازمان ملل، فراهم نمائيد تا تحت عنوان آزاديهاي ديني و فكري به رهبري ايشان، قطعنامه‌اي را تصويب نمايد.
دفتر نمايندگي آيت الله بروجردي در اروپا
از طرف جمعي از مخالفين دولت ديني در ايران

۸/۲۴/۱۳۸۶

نامه دفتر نمایندگی آیت الله بروجردی در اروپا خطاب به اعضاء شرکت کننده در کنفرانس صلح خاورمیانه

مسئولين محترم كنفرانس صلح خاورميانه
خانمها، ‌آقايان ، ‌جناب رئيس
درود بر ساحت مقدّس آن جايگاه شريف
با اداء احترام به منويّات و اهداف آن مكان
صلح، هديه‌ي خداوند به تمامي موجودات است. با صلح، زندگي بشر زيبا و گوارا مي‌شود. بدون صلح، دنيا جهنم مي‌گردد. اگر صلح را از دست بدهيم، دچار جنگهاي ويرانگر و خانمانسوز مي‌شويم. چه خوب بود كه يك مصلح غيرتمند و با شرافتي پيدا مي‌شد و دنيا را از شرّ هر تهديدي كه صلح را به خطر مي‌اندازد، آسوده مي‌كرد. صلح بين دولتها،‌ اهميّت وافر دارد امّا كسي به فكر ملّتهاي تحت ستم حكومتهايشان نمي‌باشد. آيا مي‌دانيد كه چه به سر مردمي آمده كه تاوان استبداد حاكمانشان را مي‌دهند؟ آيا حكومتها،‌ حق دارند تا هرجا كه اشتهايشان ايجاب كند ديكتاتوري كرده و دمار از روزگار رعيّت بينوا و بي‌پناهشان درآورند و به قدرتهائي كه به دفاع از مظلومين زير سلطه‌ي آنها، اعتراض مي‌كنند، بگويند كه چرا در امور داخلي ما ، وارد مي شويد!؟ اگر اينطور است پس چه كسي بايد به داد اقشاري برسد كه مي‌خواهند آزاد زندگي كنند و هر لحظه در اسارت خشونت و خفقان، تلفات رواني و جسماني و مالي و خانوادگي مي‌دهند و صدايشان به جائي نميرسد؟
اكنون در كشور ايران، شديدترين نوع سركوب و شكنجه برقرار است و از سازمانهاي طرفدار صلح و مجامع بشر دوستانه، هيچ حركت مؤثر و مناسب و مهمّي ديده نمي‌شود.
عاليجنابان ؛
درايران، به نام خدا و مذهب، نسلها را بي‌دين مي‌كنند و آحاد جامعه‌ي ايراني را نابود مي‌سازند. مصداق روشن اين دعاوي تلخ و ناگوار، وجود رهبر ضدّ استبدادي زنداني ايران، آيت الله سيّد حسين كاظميني بروجردي است كه هم‌اكنون در زير شكنجه‌هاي شكننده‌ي روحي و جسمي در زندان اوين قرار دارد و خانواده‌اش دراسارت دستگاه امنيّتي قرار دارد و بسياري از پيروانش، مضروب و مجروح و مقتول شده‌اند.
اين پيشواي ديكتاتورستيز حرف اكثريّت قاطع ملّت ايران را مي‌زند و با وجود جوّ پليسي حاكم بر رسانه‌هاي داخلي، در آخرين جلسه‌اش، ده‌ها هزار نفر زن و مرد و بزرگ و كوچك از طيف‌هاي مختلف جامعه شركت كردند كه عكسها و فيلمهايش موجود است و بعد از انعقاد آن مجلس باشكوه كه به منزله‌ي رفراندومي آرام بود تاريخ معاصر را چنين نگاشت كه يك روحاني آزاديخواه و مستقل، بدون بهره‌برداري از رسانه‌هاي همگاني، بزرگترين استاديوم سرپوشيده ايران را با نفوس ملّت، مفروش كرد و اين سيل جمعيّت، به ميادين و خيابانهاي اطراف آنجا نيز كشيده شد.
انتظار مردم آزاديخواه و گريزان از مذهب دولتي، آنست كه با حمايت جدّي و جهاني از اين فقيه ضدّ ولايت فقيه، مانع تفتيش عقائد شويد و ته‌مانده‌ي آبروي خداوند بزرگ را بخريد و مجال قدرت نمائي به آنها ندهيد كه ايشان خشونت‌طلبان و تروريست‌پروراني هستند كه تحت عناوين مذهبي، دست به هر عمل منافي با حقوق بشر مي‌زنند و خود را مالك جان و مال و ناموس و فكر ايراني مي‌دانند و در امور لبنان و فلسطين و عراق و افغانستان دخالت مي‌كنند . در حاليكه ادعاي خيرخواهي از سوي كساني كه به مردم خود رحم نمي‌كنند دروغيست بس آشكار.
يك سال و نيم است كه آيت الله بروجردي در بندهاي مخفي و مخوف زندان اوين به سر مي‌برد و در دادگاه‌هاي پنهاني و دور از چشم وكلاي با شرافت و باوجدان، به اشدّ مجازاتهاي ناعادلانه و غيرانساني، محكوم گرديد و خانواده‌اش در تعقيب عوامل خشونت‌طلب حكومتي، دربه‌در كوچه و خيابانند و يارانش به محض طرفداري، سركوب مي‌شوند. در اين مدّت، كار اساسي از ناحيه‌ي سازمان ملل صورت نگرفت و اين روال همچنان ادامه دارد.
بزرگواران ؛
اگر آزادي و صلح و حقوق بشر براي شما مهّم است، اوّل از ايران آغاز كنيد و اين دردنامه را در آن كنفرانس بخوانيد تا تقويم بشري، ‌قضاوت شايسته‌اي از اوضاع فعلي ايران داشته باشد. برخورد با اين روحاني معترض و مخالف، بهترين دليل بر نقص آشكار حقوق بشر در ايران است. بيائيد و با تمام قوا از او دفاع كنيد تا حرمت آزادي فكري واعتقادي، پاسداري شود. از اعضاي شوراي امنيّت سازمان ملل بخواهيد تا قطعنامه‌اي در حمايت از آزادي‌هاي مذهبي به سرپرستي ايشان صادر شود.
از خبرگزاريهاي بين‌المللي بخواهيد تا اخبار ايشان را به دنياي حسّاس به حقوق بشر، بفرستند تا مقابله‌اي با اختناق رسانه‌اي ايران گردد؛ چراكه اين مبارز ميهني، مدتهاست كه مورد بمباران شديد و ناجوانمردانه‌ي رسانه‌هاي مزدور داخلي ايران قرار دارد و آنها مي‌خواهند تاريخ زنده و پاينده را وارونه بنويسند و باعث اغفال جهانيان گردند. حمايت بي‌چون و چرا از آزادي مطلق و همه جانبه‌ي ايشان، موجب مي‌شود تا او بطور علني و فعّال و همه جانبه به جنگ با استبداد ديني برود و قفلها را از دهان اكثريّت قاطع مردم ايران باز نمايد.
بيست و هشت سال است كه آئيني به نام اسلام به فرمانروائي رسيده در حاليكه ساليان درازي در اين كشور، مسلمانان زندگي مي‌كردند و به اجراي احكام اسلامي مي‌پرداختند. امّا آن دين كه در حكومت شاهان قرار داشت در قلبهاي مردم مي‌تپيد و مورد عشق‌ورزي عامّه قرار مي‌گرفت و در آن هيچ اثر و خبري از خودكامگي و خونريزي وجود نداشت امّا اين مذهبي كه به نام انقلاب، روح و معنويت جامعه را خشك كرده، و كالبد ايرانيان را فرسوده كرده، يك حركت بي‌پايه و اساس است كه ربطي به اديان توحيدي و آسماني ندارد. و اين بحث، موضوع اصلي درگيري آيت الله بروجردي با روحانيّون سلطه‌گر و ماجر‌اجو و تفتيشگر است.
اكنون به نام "آزادي" و "عدالت" و بخاطر آفريدگاري كه از اين دو قانون باستاني حمايت مي‌كند، از شما مي‌خواهيم تا اين نامه را سندي بر توحّش حكومت ايران دانسته و دادخواهي ملّت زير ستم ايران بدانيد و آن را در مباحث خود با قدرتهاي طرفدار حكومت ديني ايران، مطرح كرده تا روسيّه و چين نيز همراه جامعه جهاني شوند و به دولت ديكتاتور ايران فشار بياورند.
اگر براي مردم فلسطين و عراق و افغانستان و لبنان ، دلسوزي مي كنيد ، چرا مردم بيچاره و زبان بريده‌ي ايران را فراموش كرده‌ايد. زندانها، پر از معترضين است و خانه‌ها خالي از امنيّت و حرمت مي‌باشد.
چشم به راه محصول اين كنفرانس هستيم تا هديه‌اي به مردم ايران دهيد و مانع از شكستن كمر ايرانيان نجيب و غريب در زير بار ستمكاري حكومت ديني شويد. با سپاس و توقع به‌جا در پذيرش نامه ما.
ارسال از دفتر نمايندگي آيت الله بروجردي در اروپا

۸/۰۹/۱۳۸۶

بيانيه جمعيتهاي مستقل مذهبي در تهران


پيرامون حكم صادره دستگاه امنيتي و اطلاعاتي در محكوميت به ظاهر قضائي آيت الله كاظميني بروجردي
بالاخره بعد از يك سال و چندماه به محاصره و حبس كشيدن روحاني مستقل و آزاديخواه ايران، حكم تحميلي و زوري بخش پنهاني وزارت اطلاعات در تداوم آزار و اذيت اين پيشواي ديكتاتورستيز و تحت شكنجه ، اعلام گرديد كه شامل:
ساليان متمادي در زندانهاي قرون وسطائي شهرهاي دوردست ، به علاوه خلع لباس روحانيت و به اضافه مصادره كليه اموال شخصي و عمومي كه در تشكيلات امور خيريه و زير نظر ايشان اداره مي‌گشت، گرديد و اسباب مضحكه حقوقدانان بين‌المللي شد . زندان در تبعيد ، روش ديگري براي اختفاي حالات اين فرزند معترض وطن و بنده ي مخلص خداوند است كه دور از چشم و گوش جهانيان به تنظيم فشارهاي روحي و جسمي بپردازند .
يك ماه قبل، در اعتراض به وفور بي‌عدالتي و گستره ستمكاري ، آيت الله سيد حسين كاظميني بروجردي ، دست به اعتصاب غذا زدند و بعد از مدتي با وخامت جسم، مواجه گرديدند و به بيمارستان زندان منتقل شدند و از نواحي قلب و معده و مغز به ضربه‌هاي بيماري مبتلا شدند و اكنون در نقاهت كامل روح و جسم، قرار دارند كه تشديد اعتراضات جهاني را مي‌طلبد تا اربابان استبداد را از حاكميت ايران مظلوم و تحت هجوم دور كنند.
موضوع كندن لباس روحانيت از تن كسي كه سي و پنج سال در آن قرار داشته نيز كاري بي‌خردانه و ناشي از دستپاچگي هيئت حاكمه زورگوست ، البته اين اونيفورم معنوي تا قبل از انقلاب فاشيستي ارج و قرب فراواني در كشور داشت و اكنون لكه ننگي بر دامن دين شده و جايگاه مردمي خود را از دست داده و منفورگاهي در تاريخ معاصر ميهن شده است .
اخذ اموال و اثاثيه محقر ايشان نيز در ادامه نشان دادن حقوق بشر انقلابي است كه استقلال و آزادي و جمهوريت ملت نجيب و سياستمدار ايران را به استهزاء كامل و همه‌جانبه گرفته ، چندين مؤسسه خيريه را در تهران و شهرستانها، با مبالغ بالا كشيده شده‌ي نظام نامردمي و غير الهي تعطيل كردند و درد و رنج بينوايان و محرومين زير مجموعه‌اش را افزودند.
اكنون فرصت اعتذار از مجامع بين‌المللي حقوق بشر گرفته شده و جائي براي وقت‌كشي مراكز مدافع عدالت و آزادي نمانده ، ‌لذا برخورد فعال و فراگير بين‌المللي را مطالبه داريم .
آبانماه 1386
بیانیه ی دفتر رهبر ضد استبدادی زندانی ایران در اروپا
به مناسبت سالگرد حملات غیر انسانی بانیان خشونت و قساوت به منزل آیت الله بروجردی
از آغاز دهه ی هفتاد شمسی که آیت الله آقا سید حسین کاظمینی بروجردی ، مجالس درس خود را در زمینه ی اعتقادات دین سنتی و نشر مستندّات مذهب غیر سیاسی و مغایرت اصل توحید با آئین انقلابی ، علنی ساخت ، در گیریهای دائمی ، بین سردمداران اسلام سیاسی با این منادی مستقل و آزاد الهی ، آغاز گردید و بگیر و ببندهای همیشگی ، ساختار زندگی این روحانی آزادیخواه و مردمی را دگرگون ساخت ؛ تا جائیکه در این جنگ و جدالهای نا برابر و نا عادلانه ، تاوان سنگین وناجوانمردانه ای را بر این خادم ملّت و مصلح ایران عزیز و بنده ی مخلص خداوند ، تحمیل کردند که جبران ناپذیر و اسفناک و حیرت آمیز بود .

مسجد او را محاصره کردند ، پدر و مادرش را کشتند ، منزل مسکونی او را ویران نمودند ، خانواده اش را گروگان گرفتند ، خودش را طی یکسال گذشته به انواع فشارهای روحی و جسمی ، شکنجه نمودند ، پیروانش را زندانی کردند ، با بوقهای تبلیغی دولتی ، شخصیّت و هویّت و موجودیّت او را هدف قرار دادند و به وارونه نویسی تاریخ پرداختند . حقیقتی را که این فقیه ضد ولایت فقیه ، در طول سالیان متمادی ، مطرح و دنبال می کرد ، آزادی اعتقادی و اعتراض به تفتیش عقائد و سانسور فکری بود ؛ و بر سر این فریاد تاریخی ، جوانی را هزینه کرد و عمر خود را صرف نمود . در سالهای اخیر ، بنابر احساس وظیفه ی میهنی و معنوی ، تحت لوای خدا جوئی دور از جار و جنجالهای سیاسی ، مردم را در دسته های گسترده به استادیومهای ورزشی می کشاند و به اعتلای کلمه ی مقدس آزادی می بُرد و همین مانور عظیم در دین خواهی ناپیوسته به حکومت ، باعث خشم اربابان زر و زور و تزویر گردید و آنگاه که کار به تظاهرات مذهبی بی نظیر در بزرگترین استادیوم سرپوشیده ی کشور رسید ، دریائی از انسانهای گرفتار و پریشان برای همسوئی با این پیشوای دیکتاتور ستیز ، گرد آمدند ، رعشه بر اندام تروریست دولتی افتاد و هرگونه مسامحه را جائز ندانستند و به ناچار ، دست به یورشی نابخردانه زدند و تقویم معاصر را به ابطال سراسر کذب سه دهه ی انقلابشان ، رقم زدند . در طول سه ماه محاصره ی خانه ی محقرش ، یکسره از طریق مأموران امنیّتی و اطّلاعاتی ، در تهدید و تخریب بود و صدها نفر از یارانش را که به محضرش می آمدند ، دستگیر می نمودند و به بند مخوف دویست و نه اوین می بردند و با کابل و باتوم و زنجیر ، می نواختند و می آزردند .

آنگاه که تراژدی یورشهای ستمگرانه حاکم ، به مجامع بین المللی و مراکز حقوقی جهان رسید ، درنگ را به مصلحت نظام خود ندیدند و با ستونهای نظامی و صفوف نیروهای مسلّح ، جنگ خونین و شرم آوری را با هزاران نفر از سیاست زدگان عصر ستمدینی ، آغاز کردند و روی مغولان را سپید نمودند و جمعیّت زن و مرد و پیر و جوانی که به اطراف منزل این رهبر سازش ناپذیر زندانی آمده بودند تا ثابت کنند که به خاطر دفاع از وطن مظلوم و خدای مهربان و ملّت مصیبت زده ، حاضر به تقدیم جان خویش می باشند را ، با گلوله و گازهای سمّی و میکروبی ، مصدوم نمودند و مجروحین را به آستان تاریخ معاصر ، اهدا کردند و سرافرازانه به تثبیت حریّت دینی و میهنی پرداختند و حالا نوبت ملّتهای نجیب و با وجدان جهان است که به یاری این رجل مظلوم و زیر شکنجه بیایند و با امکانات خود ، راه آزادگی و انسان دوستی را از هر گونه تردید و شائبه ای ، بزدایند .

اکنون باید مدعیان دفاع از حقوق بشر ، با ترغیب اعضای شورای امنیّت سازمان ملل متّحد ، به امضای قطع نامه ای در لزوم رعایت حقوق بشر دنیا ، تحت سرپرستی ایشان ، مبادرت ورزند و دیده بان حقوق بشر ، حضور علنی در کنار ایشان داشته باشد و سازمان عفو بین الملل ، با مطالعه ی دقیق حوادث گذشته چند ساله ی او و بررسی متن کیفر خواست تحمیلی بیدادگاه ویژه ی روحانیّت و تحلیل دفاعیات جانانه ی او ، دنیا را از واقعیتهای موجود با خبر سازند و بمباران تبلیغی رسانه های سانسوری و حکومتی بر علیه ایشان را خنثی سازند .

بر تمامی دولتهای آزاده ی جهان ، واجب وجدانی و انسانی است که پژواک فریادهای این روحانی مصلح زندانی ایران باشند که او خدای ادیان آسمانی را تبلیغ می کند و فلسفه ی درگیری او با اسلام حکومتی ، بر همین موضوع است که میگوید : چرا به نام پروردگار بخشنده ، جنایت می کنید و زیر عنوان دین ، معیشت مردم را تنگ می کنید و آسایش جامعه را می گیرید ؟!

تقاضای ایشان و همه ی گرویدگان به او از مقامات اثر گذار در شورای امنیّت سازمان ملل ، آنست که به هر طریق که میتوانند از دولت ایران ، آزادی مطلق او و هوادارانش را بخواهند و چنانچه از او به درستی حمایت نشود ، خواهید دید که اکثریّت قاطع مردم ایران در پشتیبانی او قرار دارند . به خواسته ی به حق سیاست زدگان مخالف اسلام سیاسی ، توجه کنید .

۶/۱۸/۱۳۸۶

نامه ی مهم آیت الله بروجردی به سران اتحادیه ی اروپا

شکوائیه ی مرجع دینی ضد دیكتاتوري ایران، آیت الله كاظمیني بروجردی به سران اتحادیه ي اروپا و اعضاء پارلمان اروپا بالاخص آقاي خاویر سولانا، مسئول سیاست خارجي اتحادیه اروپا
اعضاي محترم،
آقاي رئیس،
سلام و درود یك زنداني تحت شكنجه بر شما
تفتیش عقائد در اینجا به حدیست که كلیساي قرون وسطائي اروپا را از یاد مي برد. همه ي ملت ایران، از گسترش اعدام و ترور و خشونت و آدم ربائي، رنج مي برند و خواهان رعایت قوانین حقوق بشر و آزادی هاي اعتقادي هستند. اكثریت قاطع مردم، دین خشن مورد تبلیغ ملاهاي حكومت را "اسلام اصیل" نمي دانند و آنرا دین انقلاب 1357 " مي نامند.
اینجانب بیش از 15 سال است كه تحت آزار و فشار و بایكوت روحانیون دولتي ایران مي باشم. خواسته ي من رفع تبعیض و برقرار كردن صلح و مساوات براي هموطنانم بوده است. سال گذشته، آخرین گردهمائي دیني و غیرسیاسي ما، علیرغم اختناق و وحشت آفریني حكومت، در بزرگترین استادیوم ورزشي ایران به نمایش درآمد. در آن گردهمائي بی نظیر كه تنها بخشي از جمعیت علاقمند ، در سالنهاي مربوطه جا شدند اقلیتهاي مذهبي نیز شركت داشتند كه في نفسه پیام آور صلح و زندگي مسالمت آمیز و همبستگي جامع بین اقوام و پیروان ادیان و عقاید مختلف در ایران بود.
عالیجنابان،
به عنوان یك انساني كه دل در گرو آفریدگارتان دارد، التماس مي كنم كه به داد ما برسید . ما سیاسي نبوده ایم بلكه خواهان جدائي دین از سیاست هستیم كه قهر و خشم آخوندهاي مستبد را برانگیخت. اكنون با انبوهي از بیماریهاي جسمي كه بر من وارد كرده اند و در سخت ترین وضعیت روحي و عصبي، و در تهدید دائمي قتل، امیدوار به دخالت مؤثر شما هستم.
با سپاس فراوان
سید حسین كاظمیني بروجردي ، تهران ، شكنجه گاه اوین
****************************
پیگیري از دفتر آیت الله بروجردي در اروپا
مهندس جهانگیر صالحي

نامه ی مهم آیت الله بروجردی به سران اتحادیه ی اروپا


THE COMPLAINT OF ANTI DICTATORSHIP RELIGIOUS REFERENCE OF IRAN
AYATOLLAH KAZEMINI BROUJERDI
TO THE SIRS OF EUROPEAN UNION AND
MEMBERS OF EUROPEAN PARLIMENT
AND SPECIALLY TO MR JAVIER SOLANA
----------------------------------------------------------------------------------
ESTEEMED MEMBERS,
DEAR BOSS,
THE GREETING OF A PRISONER UNDER TORTURE TO YOU

HERE, BELIEFS INQUIRING IS AT A SUCH LEVEL THAT MAKES EUROPEAN MEDIEVAL CHURCHES FORGOTTEN. ALL IRANIAN PEOPLE SUFFER FROM INCREASING CAPITAL PUNISHMENT, TERROR, VIOLENCE AND KIDNAPPING. THEY WANT THE HUMAN RIGHTS AND BELIEFS FREEDOM RULES TO BE REALIZED. THEY DO NOT ACCEPT AGGRESSIVE RELIGION WHICH IS ADVERTISING BY GOVERNMENTAL CLERGIES AS "REAL ISLAM" AND THEY KNOW IT AS "1979 REVOLUTION ELIGION".

IT IS MORE THAN 15 YEARS THAT I AM UNDER TORTURES, BOYCOTT AND PRESSURES OF IRANIAN GOVERNMENTAL CLERGIES. MY DESIRE IS RELEASING DISCRIMINATION AND REALIZING PEACE AND EQUALITY FOR ALL MY COMPATRIOTS.

LAST YEAR THERE WAS THE LAST RELIGIOUS AND NON POLITICAL COLLOCATION IN THE LARGEST ATHLETIC STADIUM IN IRAN DESPITE THE GOVERNMENTAL SUPPRESSION AND TERROR .IN THAT UNIQUE COLLOCATION ONLY A PART OF THE CROWDED WERE MY FOLLOWERS AND THE REST WERE OF RELIGIOUS MINORITIES, THE MESSENGER OF PEACE, PEACEFUL LIFE AND COMPLETE SOLIDARITY BETWEEN DIFFERENT FOLLOWERS OF RELIGIONS AND BELIEFS IN IRAN.

DEAR SIR,
I, AS A MAN WHO ADORE OUR GOD, WANT YOU TO HELP US. WE HAVE NOT BEEN POLITICS, BUT SEARCH THE SEPARATING OF RELIGION FROM WHAT WOULD MAKE THE DESPOTIC CLERGIES ANGRY. NOW WITH ALL MY PHYSICAL ILLNESSES BECAUSE OF THE PRISON, IN THE WORST MENTAL STATE AND UNDER CONTINUOUS THREAT OF MURDER, I WILL BE WAITING FOR YOUR EFFECTIVE RESPONSE.

RESPECTFULLY YOURS
SEYYED HOSSEIN KAZEMEINI BROUJERDI
TEHRAN, EVIN PRISON
----------------------------------------------------------------------------------
Iranians lawyer out of Iran's office Ayatollah Kazemeini Broujerdi
Jahangir Salehi, 27 Mordad 1386, 18 August 2007
Email: jahangir.salehi@yahoo.co.uk

۶/۱۱/۱۳۸۶

نامه ی مهم آیت الله سید حسین کاظمینی بروجردی به مردم تهران
خواهران عزیز و برادران مهربان
سلام علیکم
هر کس مرا می شناسد احترامم را بپذیرد و آن که مرا نمی شناسد بداند كه بنده سید حسین کاظمینی بروجردی هستم ؛ 30 سال است که کار دینی می کنم و در خانواده اي مذهبی چشم به جهان گشوده ام .پدرم را نقاد مشهور روحانیت ، دکتر علی شریعتی ، هموزن علامه مجلسی خواند و پدر بزرگم مرجع لرستان بود و پدرش مجتهد معترض به امپراطوری عثمانی ، تبعیدی قرن گذشته از کاظمین به ایران و پدرش زعامت شیعه را در عراق داشت . دارائی ام از دنیا و مافیها یک منزل مسکونی معمولی و ساده بوده که در آن عزلت گزیده بودم و آنچنان منزوی و گوشه گیر بودم که بعد از حمله نیروهای مسلح ، همسایگان متعجب بودند که چگونه سالها یک روحانی در جوارشان بوده ولی کسی نمی شناخت . از سیاست گریزان بودم و خواستار جدایی ديانت از پیرایه های موجود بر آن بودم . خدا را آنچنان دوست داشتم که جانم را جسورانه تقدیمش کرده بودم . مبلغ اجدادم بودم و آن ها را جانشینان برحق ربوی مي دانستم . هدفم جذب خلق های رمیده از معنویت بود و انگیزه ای جز داغ كردن تنور عبودیت نداشتم . اهل احتیاط بودم و لذا سعی می کردم تا برخوردی با حکومت نداشته باشم . یقینم در تکیه بر خدا بی حد و مرز بود و بدین خاطر به استقبال حوادث تلخ و وقایع حیرت انگیز می رفتم . در این دنیای پهناور اصحابی داشتم که مثل خودم شاگردان دریای معرفت بودند و غواصان اقیانوس عشق . انصارم چشم و گوش بسته به کشتی آل الله سوار شدند که ناخدایش بودم . من که ساحل فتح را در رویاهای صادقانه ام می دیدم و سپیده ی رستگاری را در آیات کریمه می یافتم ، فریاد کنان ملت را به چشمه ی توان بخشی می خواندم . یارانم جوانمردانه پاسخم دادند و دست بیعت با من فشردند.

آری ؛ پدران صادق و صالحم هرگز وعده ي دروغ به من ندادند و نجوای مخلصانه ام را اعوانم نیرنگ نپنداشتند . امروز بعد از گذشت یکسال جان کندن و نفس دادن و رنجوری خریدن ، در اوج عزت و سربلندی فطرت و وجدان انسانی هستم . اگر خانه ام را مصادره کردند ، منزل در دلهایی گزیدم که ندیده آشنایم گشتند . اگر مادرم را در این نبرد نابرابر و ناعادلانه از دست دادم جگر گوشه ي مام وطن شدم. اگر به دعوتی که چند روز بعد از آخرین منبرم در زمینه ی خروج از کشور پاسخ می دادم ، اینگونه علیل و مجروح و مصدوم نمی شدم ؛ اما هیهات که حسین مردمی است و حاضر به ترک مردمش نشد و عطر دلاویز وطن را به قیمت رهایی از مشکلات از دست نداد . اکنون که یکسال از تاریخ نگاری حقیر و پیروانم می گذرد ، گر چه انبوهی از شکستگی های جوانی و حیاتی بر چهره هایمان نشسته و قدّمان را خمیده و موهایمان را سپید و اعضایمان را فرسوده و اشک هایمان را خونین کرده ؛ اما مجدّدي بر عصر حاضر بودیم و مصداقي بر کل یوم عاشوراء و میزانی بر یا لیتنی کنت معکم و تضمینی بر طال الانتظار و تمرکزی بر عظم البلاء و تخصیصی بر شکوائیه و تصدیقی بر طلعه الرشیده و تفاخری بر حرب لمن حاربکم و تشهدی بر هل من ناصر ینصرنی ؛ و حال که در این تقریب ظهور و تقرب ِانما خرجت لطلب الاصلاح ، یکه تاز ميدان لبیک به صاحب عصریم ؛ چه باك كه حریف جنایتکار، آواز پیروزی سر می دهد و در غریو انا مظلومون و مجروحون و محکومون و مغمومون ِوارثان حریم کبریایی ، فنا می گردد ! روزی که سید حسین کاندیدای این حرکت شد ، باب مقتولش در گوشش زمزمه کرد كه : آن چراغ که حیدر کرار نیم قرن قبل در نجف بر من داد تو بودی.
حالا که در آستانه ي میلاد مهدوی ، این فرزند بیست و هفتم امام سجاد ، بر سجاده باب الحوائج موسی بن جعفر بنشسته و نماز رهایی می خواند و در پشت سرش میلیونها خلق خسته از ستم و منتظر مصلح آسمانی تکبیر گفته و جبرائیل است که اقامه به نصرت داده و میکائیل است که اذان به هدایت خوانده ؛ پس ای خواننده این عریضه که روضه ام را می شنوی و داستانم را می خوانی بدان که برای استقبال از کاروان انا فتحنا لک فتحا مبینا وقتی نمانده و آن که هوشیارانه ایام جاری می گذراند ، با سلول های مغزی و قلبی خود آهنگ جاء الحق را که از مشارق اَرضی می آید احساس می کند . ای خدا به مولود نیمه شعبان سوگند که استواری و پایداری ِدم آخر زمان غیبت را از ما مگیر و ما را به فتوحات همه جانبه ات مفتخر گردان .
سید حسین کاظمینی بروجردی
گزارشی از دفاعیات جلسه پنجم دادگاهِ رهبر ضد استبدادی زندانی، سید حسین کاظمینی بروجردی
یکی از جرائم من سوء استفاده از لباس روحانیت است ، بنده حتی استفاده مشروع و معقول از این لباس نکرده ام چه برسد به بهره گیری شخصی و خصوصی. با این اسم و رسمی که دارم چنانچه می خواستم از پیروانم پل بسازم و به اهداف اقتصادی و سیاسی برسم هر آینه اکنون در موقعیت خاص مالی و اجتماعی و اعتباری بودم ؛ ولی در جنوب شهر در یک خانه ی محقر و پیش پا افتاده زندگی نمودم ، هر چه که از نذورات و صدقات در وجوه دینی بدست می آوردم صرف خیریه های متعدد می کردم که سرپرستی آن را به عهده دارم و هزاران گرفتار را در قسمتهای مختلف زندگیشان دستگیری و یاری می کردم . سوء استفاده از لباس دینی را شما کردید که از احساس پاک معنوی جامعه 30 سال قبل بهره وری نمودید و با استثمار ملت نجیب و ساده لوح ایران خود را قالب کردید و به دروغ جانشین خدا در زمین معرفی نمودید و دین و غیرت مذهبی اجتماع مومنین را ربودید و به ریش اسلام و مسلمین خندیدید و اکنون بر اثر ضربه های فکری و اعتقادی که به پیکر خلق زحمتکش و مهربان ایران زده اید ، اثری از دین خواهی نمی بینید و بدبینی عمومی مانع از تابش انوار ایزدی به محیط داخلی و درونی شده است . شعار اولیه ی دزدان وجدان ، عقل و عدالت در 30 سال قبل ، صدور اسلام به کشورهای دیگر بود اما منظورشان صادر نمودن دیانت از دلهای مردم بود که به راستی در این شیطنت موفق بودند ؛ نقشی را که از دست هیچ کس ساخته نبود ایفا نمودند و تعصب مذهبی را خشکاندند و انگیزه های خدائی را نابود کردند ! سوء استفاده از لباس روحانیت را شما کردید که 30 سال قبل با تظاهر فریبنده مکارانه در خیابان ، کوچه و میادین شهر گفتید: « نهضت ما حسینی است » اما امام حسین را از قلبهای ایرانیان که در عشق او زبانزد بودند ریشه کن کردید . وای بر شما که امروز عقائد ریشه دار دینی را قلع و قمع کردید ؛ دین انقلاب را جایگزین مذهب سنتی و قدیمی مردم کردید و انتقامی را که بنی امیه و بنی عباس و امپراطوری عثمانی و طالبان نتوانستند از رهبران آسمانی اسلام بگیرند شما با زیرکی و سیاستِ حساب شده گرفتید و آثاری از مقدسات دینی را در وجود اهل ایران باقی نگذاشتید ! سوء استفاده از لباس روحانیت را شما کردید که با هزاران نقشه ، جوانان عزیز این آب و خاک را طی 8 سال خود خواهی و خود کامگی به مسلخ فرستادید و با طرح عناوین بی اساس و پو شالی قتل عام خونین از بچه های ایران زمین کردید که آثارش به میلیونها نفر می رسد و 20 سال است که هر روز نقشه کشی می کنید و باز هم از عواطف باقی مانده ی مردم بهره گیری می نمائید تمام کوچه های کشور محروم ایران را به نام شهیدان بیچاره و گول خورده ثبت کرده اید و تخت سلطنت خود را بر روی اقیانوس خون و جان فرزندان عاطفی و احساسی ایران قرار دادید .
سید حسین کاظمینی بروجردی